۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

دفاع ایدئولژیک از اشرف یا مالیخولیای یک رهبر شکست خورده ؟

"کسانی مانند اقای وفا یغمایی شاعر پیشین دربار رجوی چندی پیش در سال دیدگاه مینوشتند که مساله "اشرف"یک مساله "ظرف ایدئولژیک "برای مجاهدین است ویا بقولی "ناموس"آنهاست و برای همین با تمامی قوا از این "ظرف ایدئولژیک " با سرمشق از "راه حسین "دفاع خواهند کرد -نقل به مضون.
به نظر من "ایدئولژی "برای رجوی یک بازی قدرت ا ست شاید برای مسخ شدگانش چنین القا نماید که و از چنین "ظرف ایدئولژیک "بچیند تا بتواند آنها را به خود سوزی و خود زنی و دیگر زنی بکشاند ولی برای او ایدئولژی یک ا بزار  است ونه یک اعتقاد وبهمین دلیل نیز مساله ابدا و اصلا برای رجوی یک باورمندی و ا عتقادی نیست بلکه ابزاری است که مانند خمینی آنرا هرروز با یک تا کتیک  جدید و به روز از نو تفسیر میکند. اگر دیروز مثلا خمینی "امام"بود وباید به گرد او "جبهه ضد امپریالیستی "تشکیل داد چند ی بعد میشود "مرگ بر خمینی و ارتجاع"، اگر چندی "تضاد اصلی امپریالیسم "بود امروز همراهی با آن استراتژی مجاهدین است .



 ایدئولژی رجویسم یک ایدئولژی فریب ودروغ وکلاهبرداری است ودجالیت ا ست مانند ایدئولژی خمینسم وبی جهت هم نیست که از نظر رفتاری وکرداری عمال خمینی و رجوی مشابه یکدیگر عمل میکنند .بهرروی ایدئولژی خمینیسم و رجویسم دو روی یک سکه میباشند که در مرکز ثقل آن دجالیت وفریب نهفته است وتنها مسخ شدگان میتوانند که این را یک "ظرف ایدئولژیک "باور نمایند که تا آخرین قطره خون برای ماندن "اشرف "به "عنوان ظرفیت ایدئولژیک "پایداری نمایند. رجوی اگر هم "فاجعه ای "را که بارها نوید داده است اجرا کند چون دچار مالیخولیایی است که تمامی رهبران متوهم که دارای کیش شخصیت بوده اند به آن دچار است که خود را قبله عالم وقطب هستی میبیند و واقعیت های بیرونی را نمیتواند هضم نماید و هنوز در اوهامات خود برای بردن "مهر تابان به تهران "بسر میبرد و چون "قولش"راه به مریم داده است . و این مشگل رجوی است که باعث میشود که درواقع حتی حاضر باشد که در بن بست کاملی که درمقابل او قرار دارد باز مسخ شدگان خود را به مسلخ بفرستد.  او دچار مالیخولیای یک رهبر شکست خورده شده است.مساله همیشه در بعد سیاسی مطرح نیست بهر حال رجوی یک فرد است فردی با مشخصاتی که برای خود قائل شده است "رهبر ایدئولژیک مدبر"که بالاتر از ولایت فقیه خمینی از او چیده میشود ویا حتی در نزد مسخ شدگانش بالاتر از محمد پیامبر و از نظر روانی او درهم کوبیده شده است که به عنوان یک رهبر در نقطه قدسیت اکنون بایستی شکست استراتژیک خود را به چشم ببیند و این برای رجوی به عنوان رهبر ایدئولژیک قابل هضم نیست در یک بحران روحی بسر میبرد و در این بحران روحی است که تصمیمات درست برای او سخت میباشد او اکنون با شکست ودرهم پاشی اشرف نقطه اتکای خود را به عنوان رهبر از دست داده است چرا که استراتژی اش شکست خورده است ، دیگر آن قیافه گرفتن ها و مراسم رژه و.... ا و دچار یک دپرس درونی است که عکس العملش در بیرون برای انتقام جویی میتواند خطرناک باشد و از جمله ایجاد همان "فاجعه ای "که آنرا بارها وبارها نویده داده است وتحریک افراد خود برای "جنگ صد برابر ".چون در گوش خودش و در افراد مسخ شده اش ، این هنوز جیرینگ جیرینگ میکند "بیا بیا ، جنگ صد برابر و....."ورجزهایی که میخواند و امروز با دست خود وبا"توصیه "همان کسانی که یک روز میخواست با آنها در نقش "ارتش ازادی بخش "به تهران برسد باید دستگاه خود  در عراق  را  جمع کند .آری رجوی اکنون در مرز یک رهبر دچار مالیخولیایی کامل میتواند ظاهر شود و مسخ شدگان خود را قربانی کامل  انتقام جویی خود از واقعیات بیرونی نماید که رویاهای اورا به باد داده اند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر