۱۳۹۱ اردیبهشت ۴, دوشنبه

حال و روز رجوی در مرحله چهارم جابجایی

بهار ایرانی،
چهارمین گروه اعضای سازمان هم علیرغم برخی کارشکنی ها و درگیری با بازرسان و ناظران بالاخره به مکان ترانزیت منتقل شدند. حالا نیمی از ساکنان اشرف سابق به ترانزیت منتقل شده و مانده نیمی دیگر که علی القاعده باید تا پایان ماه آوریل به ترانزیت منتقل بشوند. این در حالی است که رجوی در پیام ۲۷ اسفند سال گذشته اش تهدید کرده بود در صورت انجام نشدن شروط او و گرفتن تضمین های لازم برای آنچه او نقض تعهد سازمان ملل عنوان کرده، روند جابجایی و مرحله چهارم را متوقف خواهد کرد.

مرحله چهارم در شرایطی انجام می شود که سازمان مدعی حضور چهار نفوذی جمهوری اسلامی در میان بازرسان است. در شرایطی انجام می شود که هیچ حرفی دال بر گرفتن تضمین های مورد نظر رجوی در میان نیست. ادامه جابجایی در حالی انجام می شود که ترانزیت دارای همان امکانات روزهای اول است و هیچ چیزی اضافه نشده است. جابجایی در حالی انجام می شود که شورای ملی مقاومت و حامیان سازمان کماکان بطور روزانه اطلاعیه و بیاینه صادر می کنند و مدعی غیر استاندارد بودن ترانزیت و آخرین مورد از حضور افعی ها در ترانزیت سخن به میان می آورند. با همه این احوال و صرفنظر از آن درگیری جزیی مرحله چهارم انتقال انجام شد. و مهمتر از همه اینکه رسانه ها و سایت های سازمان آخرین منابع اطلاع رسانی بودند که چنین خبر مهمی را منعکس کردند.


انگار پشت این تأخیر چند روزه قرار بوده چیزی جلو روند تحولات را بگیرد و یا آن را تعدیل و درد آن را تسکین بدهد. انگار قرار بود خط و نشان های رجوی برای متوقف کردن جابجایی گروه چهارم و پنجم و … با این تأخیر از حافظه ها پاک شود؟ از همان اول هم معلوم بود که این تهدیدات جدی نیست. مصداق عینی سنگ مفت گنجشک مفت است. به این معنی که اگر گرفت از آن فیل پیروزی تازه و فتح الفتوح دیگری بسازد و اگر هم نگرفت که مثل اصل موضوع جابجایی و تخلیه، چندان در وضعیت کلی رجوی تأثیری بجا نخواهد گذاشت. به مصداق آب که از سر گذشت چه یک وجب چه یک دریا، به هر حال گذشته است. حال و روز رجوی در این روزها درست حال و روز چنین کسی است. اینکه روزی رجوی ادعا کند اگر کوه ها بجنبد اشرف نخواهد جنبید و روز دیگر ادعا کند از همان اول هم تمایلی به ماندن در اشرف نداشته و آماده بوده آن را تخلیه کند، دقیقا از چنین وضعیت نامتعادل روحی و روانی و فکری نشأت می گیرد.

این که بدانیم دلیل سیاست یک بام و دو هوا از سوی رجوی چیست، چندان اهمیتی ندارد. اهمیت موضوع در این است که روند جابجایی تا اکنون بر اساس آنچه پیش بینی شده صورت گرفته و مواضع رجوی و ادعاها و تهدیدهای او تنها کاربرد درون تشکیلاتی داشته و صرفا برای تهییج و احساسی کردن فضای اشرف بوده است. واقعیت این است از زمانی که رجوی موضوع سازمان را وارد مناسبات بین المللی و سازمان ملل نموده عملا از هر جهت خلع سلاح شده است. بیشتر از این جهت که رجوی روی استفاده از اهرم قانون و قانون مداری تأکید داشت و مدعی بود هر کجا صحبت از قانون باشد، مجاهدین در آنجا پیروز هستند. حالا بعد از آن همه فرافکنی و درگیری و کشتن دادن دهها نفر رجوی خود را وارد مرحله ای کرده که نه راه پس دارد نه راه پیش. هر چه هم ادعا کند نقض تعهد و پیمان شده و به آنها خیانت شده، از آنجا که بی پایه و دلیل حرف می زند، ناچار به تمکین است. به این ترتیب رجوی حالا در دو جایگاه و موقعیت متناقض قرار دارد. یک جایگاهی که در تعامل و ارتباط با نهادهای بین المللی و بخصوص سازمان ملل باید از مجرای قانونی و تعهداتی که داده عمل کند و یکی هم از جایگاه رهبری ایدئولوژیکی که باید به رتق و فتق و توجیه شکست اخیر خود بپردازد. از یک جایگاه باید از رفتن به ترانزیت و در کمترین زمان ممکن استقبال کند و از یک جایگاه ظاهرا تهدید به متوقف کردن جابجایی و مشروط کردن و گرفتن تضمین های امنیتی از سازمان ملل به میان آورد. و در نهایت هم اشرف نشان های خود را جایگزین شکست استراتژیکی اش کند. این دوگانگی البته هر کدام کارکرد جداگانه و خاص خود را دارند. این وضعیت هم البته برای کسی مثل رجوی چندان غریب و نا آشنا نیست. برای کسی که افتضاح سی خرداد را هنوز به بود و نبود سازمان گره می زند، برای کسی که شکست نظامی و به کشتن دادن هزاران نفر در عملیات فروغ جاویدان را کماکان یک پیروزی و سرفصل راهگشایانه توجیه می کند، تئوریزه کردن تخلیه اشرف چندان کار دشواری نیست. کما اینکه در پیام ۲۷ اسفند، رجوی به گونه ای حرف زد که انگار سالهاست برای خروج از اشرف بی تابی می کرده.

با تمام این تفاصیل تخلیه اشرف و روند تخلیه آن حداقل برای ناظران بیرونی و کسانی که عملکرد رجوی را طی سه دهه اخیر رصد و نظارت کرده و می کنند، نامی جز شکست و سرکار گذاشتن هزاران انسان غافل و بی اطلاع از تحولات جهانی روی آن نمی گذارند. رجوی هر چه دل اش می خواهد می تواند تئوری بافی کند. می تواند روز را شب و شب را روز جلوه بدهد. می تواند واقعیت ها را کتمان و تحریف و قلع و قمع کند. می تواند روی لجاجت های کور و کودکانه و هیستریک خود اصرار بورزد و کماکان دن کیشوت وار به جنگ آسیاب های بادی مشغول باشد. می تواند همانگونه که سی سال حرف زده و قتل و خشونت کرده، کماکان این مسیر را ادامه بدهد. می تواند خود را در ذهن و روح باقیمانده تشکیلات اش همچنان بی بدیل و یگانه و قدسی جلوه بدهد، می تواند در توجیه از دست دادن اشرف بر بدیل من درآوردی اشرف نشان ها و تکثیر اشرف اصرار بورزد، می تواند تهدید کند که از این پس هر عنصر مجاهد اشرف نشان در هر نقطه از جهان فی النفسه یک تشکیلات مجاهدین خواهد بود که بر سر جمهوری اسلامی فرود خواهد آمد. می تواند ادعا کند بسته شدن اشرف جنگ سازمان با جمهوری اسلامی را صدبرابر و به تمام نقاط جهان گسترش داده است. می تواند همینطور ادعا کند و حرف بزند. اما مگر جز این کار دیگری از دست اش بر می آید. اشرف به عنوان کانون استراتژیک نبردی که رجوی سه دهه روی آن سرمایه گذاری مالی، انسانی، سیاسی، ایدئولوژیکی، و … کرده بود، نفس های آخر خود را می کشد. ظرف استراتژیک اشرف شکسته شد. رجوی حالا مثل قماربازی که همه چیزش را سر میز قمار باخته ناچار است دنیا را از چشم یک پاک باخته ببیند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر