بر آن بودم که در گرامیداشت سالگرد حرکت سیاهکل و تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق ایران پس از 19 بهمن 1349 نوشتۀ کوتاهی تهیه و خاطرۀ انقلابیون و مبارزانی را که در آن دوران سیاه و یخ زدۀ بعد از کودتای امپریالیستی 28 مرداد در حدّ بضاعت تئوریک و تشکیلاتی خود آغاز گر حرکت و تحولی در سطح جامعه شدند گرامی بدارم. مقدماتی را نیز به این منظور آماده کرده بودم. هم زمان در سایت اعتراض نوشته ای از آقای ایرج مصداقی با عنوان "چه کسانی پشت بیانیۀ کرکس ها متحد میشوند هستند؟" را خواندم. ابتدا
فکر کردم با توجه به چند نوشته ای که از ایشان در موارد مختلف ولی با
محوریّت افشای عناصر و تشکیلاتی که در چارچوب لابیگری برای رژیم و یا
توّابین زندانی دوران دهۀ شصت خوانده بودم این مقاله نیز قصد افشای یکی از
ترفند های کثیف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را دارد. اما پس از دو سه بار خواندن مقاله خواننده متوجّه اهداف و مقاصدی که در پس به ظاهر افشای شیوه های کثیف وزارت اطلاعات آقای مصداقی هست میشود.
قبل از آن که بخواهم به نقدِ نقدی که آقای مصداقی بر بیانیّۀ "کرکس ها با هم متحّد میشوند" نوشته اند بپردازم، خوانندگان را به چند نُکته اشاره میدهم:
- به
گمان من گرامیداشت یاد خاطرۀ هر حرکتی که در جهت منافع زحمتکشان یک جامعه
هست فقط به برگزاری جلسات و محافل یادبود خلاصه نمیشود و اشاره به انگیزه
ها و تحلیل و جمع بندی هایی که هر کدام از این جریانات در مقاطع مختلف
داشته اند شاید یکی از بهترین تجلیل ها و گرامیداشت ها باشد. در دورانی که از کسانی مانند مهدی سامع (یکی
از اعضاء شورای به اصطلاح ملی مقاومت آقای رجوی که هر سال به نام فدائی
خلق جلسه برگزار مینماید و در حالی که آب بینی خود را بالا میکشد از خاطرات
خود با فدائی کبیر حمید اشرف داد سخن میدهد و اینکه ساواک چگونه او را بر
سر جنازۀ خونین رفیق حمید برده تا هویّت ش را شناسایی کند) گرفته
تا فرخ نگهدار هر کدام به نوعی، خود را منتسب به جنبش چریک فدائی میدانند،
اتفاقاً اهمیّت اشاره و تأکید بر اهداف و برنامه هایی که این جریانات در
مقاطع مختلف تاریخی داشته اند اهمیّتی دو چندان می یابند. در ادامه البتّه خواننده متوجه منظور نویسنده از این مقدمات خواهد شد.
- نکتۀ
دوّم این که خطر حمله نظامی به ایران به گمان من در شرایط فعلی از احتمال
بالائی برخوردار نیست و بحث بر سر چند و چون آن در این مقال نمی گنجد. امّا
اتفاقاً تأثیرات مخرّب و ضد انسانی تحریم های اقتصادی امپریالیست ها بر
کمر توده های زحمتکش جامعه از هم اکنون اثرات منفی خود را در بستر مبارزاتی
زحمتکشان نمایان ساخته است. مسئلۀ
تحریم های اقتصادی موضوعی ست که آقای مصداقی آن را به عنوان یک شیوۀ
راهبردی برای اپوزیسیون و در نهایت سرنگونی جمهوری اسلامی بسیار مثبت و
مفید فایده میداند. در این زمینه در سایت شخصی ایشان شما میتوانید مصاحبه ها و نوشته هایی را ملاحظه نمائید. اگر
مسئله بر سر ابراز نظر و یا تحلیل یک فرد در مورد مسئلۀ تحریم اقتصادی
میبود شاید احتیاج به نوشته ای به طور خاص در مورد آن فرد لازم نمیشد و هر
کس که نقدی بر آن نظرات داشت به طور جداگانه میتوانست نوشته یا مقاله ای در
این زمینه منتشر و نظر خود را ابراز کند. نکته
ای که من را برآن داشت که به نقد نظرات آقای مصداقی در این مقاله بپردازم،
گذشته از پافشاری و اصرار ایشان بر مثمر ثمر بودن مسئلۀ تحریم ها، شیوۀ
اپورتونیستی و به غایت کثیف ایشان در نقد بیانیۀ "کرکس ها با هم متحد میشوند" میباشد.
آقای
مصداقی، شما در زیر لوای افشای به اصطلاح ترفند های جمهوری اسلامی در نقد
بیانیۀ کرکسها اتفاقاً به خاطر عدم شهامت و شجاعت در بیان دیدگاه ها و
نظرات تان در مورد تحریم اقتصادی و در نهایت حملۀ نظامی به ایران با وصل
کردن نویسندگان بیانیه به وزارت اطلاعات قصد و هدف خود را به پیش میبرید. برای روشن شدن هدف و منظور تان از نقد این بیانیه شاید خوب است که به دو نکته پاسخ روشن دهید. آن نکات چیست؟
اولاً،
آیا مبتکر بیانیۀ کرکس ها با امضاء هزار و پانصد نفر از هواداران جنبش
فدائی، وزارت اطلاعات است؟ اگر جواب مثبت است پس چرا بعد از افشای آن شما
به نقد آن نشسته اید؟ مگر کسی را سراغ دارید که بیانیه های دست ساز یک
سازمان مخوف و جنایت کار اطلاعاتی را افشا نماید و سپس به نقد آن بنشیند؟
حال فرض میکنیم که چون چارچوب کارتان در رابطه با حقوق بشر و افشای جنایات
رژیم جمهوری اسلامی ست و به نوعی کاری اطلاعاتی ست ما این حق را به شما
میدهیم که دست گل سازمان اطلاعاتی مقابل تان را نقد و افشا کنید. بسیار هم خوب. اگر
این قرض را قبول کنیم، پس دیگر این بیانیه ربطی به جمعی از به اصطلاح
هواداران جنبش فدایی ندارد و باز بنا برین فرض تنها کسی که این بیانیۀ
وزارت اطلاعات رژیم را در بوق و کرنا تبلیغ کرده است شما هستید چرا که به
گفتۀ خودتان در ابتدای مقاله هیچکدام از سایت ها و گروه های وابسته به جنبش
فدائی نه این مقاله را منعکس کرده است و نه در صدد نقدش برآمده است. و جنابعالی بنا بر نوشتۀ خودتان هر چه منتظر نشسته اید تا صدایی از این وابستگان به جنبش فدائی برآید، از دیوار (و البتّه شما) در آمده ولی از آنها نه. تا اینجای قضیّه عبای آقای مصداقی کمی به عقب رفته و دم پرنده ای که برای ما معلوم نیست مرغ است، خروس یا کرکس نمایان میشود.
شق دوم آن است که فرض کنیم واقعاً جمعی از هواداران جنبش فدائی این بیانیه را نوشته و نظرشان را بیان کرده اند. بنابرین قصد و نیّت آقای مصداقی نقد و بررسی نظرات آنان بوده است. البته
بر ما مبرهن و مشخص است که در این دنیای گل و بلبل، دمکراسی، آزادی و حقوق
بشری این حق مسلم هر انسانی ست که ابراز عقیده کرده، به نقد دیگران
پرداخته و نظر خود را ابراز کند! به
خصوص آن که آن فرد سوابق روشنی در مبارزه با یک رژیم ضد مردمی و سرکوب گر
داشته و به نوعی از متولیان اصلی افشای جنایات آن رژیم، بخصوص در کشتار
تابستان سال شصت و هفت باشد. و
من باید صادقانه ابراز کنم که فعالیّت ها، نوشته ها و سخنرانی های آقای
مصداقی در این زمینه را تا حدود زیادی موثق و قابل استناد میدانم؛ اگر این
عبا و آن دم پرندۀ ناشناخته بگذارد!
و
باز در این دنیای گل و بلبل دست ساز نئو لیبرالیسم جهانی اگر شما از جورج
بوش هم بپرسید که آیا شما جنگ و یا اشغال گری را تأیید میکنید، مطمئن باشید
که با قاطعیّت خواهند گفت نه! پس بنابرین من در این زمینه نیز توهمی ندارم که جناب مصداقی از مخالفین جنگ هستند، و بنابرین باور نوشتۀ ایشان "چه کسانی پشت بیانیۀ کرکس متحد ها می شوند هستند" را ادامه میدهم و میخوانم تا که ببینم نقد و نظر ایشان بر چیست؟ و گند قضیه از همینجا در می آید. چرا
که در پاراگراف آخر مشخص میشود که ایشان نه قصد افشای کثافتکاری های وزارت
اطلاعات رژیم را دارد و نه نقد مواضع راست روانۀ بیانیه را؛ پس نیت چیست؟
نیت اتفاقاً پنهان کردن دو بال تحریم اقتصادی و تجاوز نظامی کرکسی به نام "دخالت بشر دوستانه" است. آنجا که ایشان از کانال افشاء مواضع نویسندگان بیانیه (که به زعم ایشان دستپخت رژیم است) آغاز میکند و در نهایت منظور اصلی خویش را در اشاره به مقالۀ آقای فریبرز رئیس دانا به نام "جنگ افروزی بشر دوستانه" به پایان میبرد؛ آنجا که دُم پرندۀ ناشناخته را بیشتر عیان کرده و مینویسند:
"تمام
آنچه که در این بیانیه به صورت رک و پوستکنده و عریان آمده چند سالی است
که در شعارها، نوشتهها، مصاحبهها و به ویژه در مقالهی «آتش افروزی بشردوستانه» تبلیغ شده است."
در اینجاست که خواننده اگر مقالۀ "آتش افروزی بشر دوستانه" دکتر فریبرز رئیس دانا را خوانده باشد میتواند متوجۀ علّت بالا و پائین پریدن ها، داد و فریادِ وامصیبتای آقای مصداقی گردد. داد و فریاد هایی که ناخواسته عبای آقای مصداقی را به کناری زده و پرندۀ ناشناخته و بی نام و نشان را آشکار میسازد. کرکسی به نام "دخالت بشر دوستانه." از این نقطه به بعد کرکس وجود آقای مصداقی شروع به پرپرزدن کرده و به تکاپو افتاده و خوانندگان خودش را ارشاد نموده و میفرمایند:
"روشن
خواهد شد چگونه در حالی که کوچکترین تجمعی در ایران سرکوب میشود و رژیم
حتی خانهی سینما را بر نمیتابد و بیادعاترین فعالان جنبش دانشجویی و
کارگری به بند و زندان کشیده میشوند یا در سرمای زمستان از طریق کوه و کمر
از کشور خارج شده و دوران آوارگی در ترکیه را سپری میکنند اجازه داده
میشود عدهای تحت عنوان «چپ» و «سوسیالیسم» در دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران دور هم جمع شوند، سمینار تشکیل دهند و راجع به بررسی اقتصادی – اجتماعی جنبش وال استریت و «سوسیالیسم» به سخنرانی بپردازند.(۴) آیا نباید کمی اندیشید؟"
دقیقاً حق به آقای مصداقی است. باید اندیشید. باید
به این نکته فکر کرد که چه عللی باعث گردیده که آقای مصداقی مقاله را با
افشای ترفندهای کثیف وزارت اطّلاعات جمهوری اسلامی در صدور بیانیۀ کرکس ها
آغاز می کند و با خط دادن به آن وزارت فخیمه در این که "چگونه عدّه ای تحت عنوان "چپ" و "سوسیالیسم" در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران دور هم جمع می شوند" به پایان می برد؟
باید اندیشید که آقای مصداقی بر اساس کدام جهان بینی، ایدئولوژی و یا سیاستی مقاله نویسی که نه، بلکه شاهنامه نویسی میکنند. بیائید برای این که یکطرفه به قاضی نرفته باشیم کمی هم با "قسّم های حضرت عبّاس" ایشان آشنا شویم. با مراجعه به سایت ایشان و مطالعۀ مقالات متعددی که در آن مندرج است، شما "قسّم حضرت عباس" ایشان را میشنوید که پیرو هیچ ایدئولوژی و مکتبی نیستند، "قسّم حضرت عبّاس" آقای
مصداقی را می شنوید که هیچ وابستگی به سازمان برادر مسعود ندارند، در
چهارچوب تحقق حقوق بشر در جامعۀ ایران مبارزه میکنند و از دادخواهان جنایات
جمهوری اسلامی بخصوص در سال شصت و هفت میباشد!
آقای
مصداقی، آن چپ و سوسیالیست و جنبش فدائی ای که شما به نام افشای ترفندهای
کثیف وزارت اطّلاعات، قصد لجن مال کردن شان را دارید اتفاقاً تنها جریان
اجتماعی ای بوده است که طیّ این سی سال به نقدِ خود نشسته است. هر چند که این نقدها به تشتت و پراکندگی هم در صفوف آن منجر شده است. آن
جنبش فدایی که شما معلوم است به همراه بسیاری از دکترهای به اصطلاح
مارکسیست شناس دل پُری از آنها دارید، در زمانی که خط اپورتونیستی و ضدّ
مردمی امثال فرخ نگهدارها بر آن غالب شد به موضع گیری قاطع و انقلابی در
مقابل آن برخاستند، حتی به صورت فردی.
براستی
آقای مصداقی تا حال با خود فکر کرده اید که چرا یک جریان کوچک و یا حتی یک
نفر به عنوان یک فرد منتسب به سازمان مجاهدین در طول حداقل سی سال اخیر در
هیچ کجا شما نمی توانید بیابید که از سازمان مجاهدین جدا شده باشد و جذب
دستگاه رژیم و یا منفعل نشده باشد؟
علّت را در آن "انقلاب ایدئولوژیک" برادر مسعود باید بیابید. "انقلاب ادئولوژیکی" که
مجاهد ضد امپریالیست را به مجاهد آستان بوس آن تبدیل ساخت، انقلاب
ایدئولوژیکی که مجاهد طرفدار جامعۀ بی طبقۀ توحیدی را به مجاهد مبلغّ
مناسبات لیبرالی بازار آزاد مبدّل کرد، انقلاب ایدئولوژیکی که مجاهد طرفدار
مبارز مسلحّانه را به مجاهد برگراز کننده و پادوی مراسمی با حضور فاشیستی
ترین جناح های سرمایۀ جهانی و نئوکانهای امپریالیسم آمریکا تبدیل کرد! (حتماً
اطلاع دارید از تلاش برادران مجاهد در قانع کردن وزارت امور خارجۀ آمریکا
مبنی بر این که تمامی عملیّات مسلحّانۀ مجاهدین در زمان شاه بر علیه
مستشاران آمریکائی کار آنها نبوده بلکه به وسیلۀ "اپورتونیست های چپ نما" بوده است ) و بالاخره انقلاب ایدئولوژیکی که جمهوری سرمایۀ اسلامی را فقط و فقط به " جمهوری سرمایۀ دمکراتیک اسلامی " تبدیل میسازد. شما در کارهای اطلاعاتی-انقلابی
تان در افشاء جنایات رژیم اسلامی حتماً به سایت های دست ساز وزارت فخیمۀ
جمهوری اسلامی دسترسی داشته و ان ها را ملاحظه مینمایید. آیا
تاکنون از خود پرسیده اید که چرا تمامی نوارهای ویدئویی برادر مجاهد مسعود
سابق تان در قبل از عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان شان را وزارت فخیمۀ
اطلاعات منتشر کرده است؟
شما بهتر از من میدانید که سازمان مجاهدین خلق در بدو تشکیل اولین و اساسی ترین وجهه اش مبارزه با امپریالیسم آمریکا بود. البته من میدانم که شما دیگر به صورت تشکیلاتی با سازمان برادر مسعود (اکراه دارم که نام مجاهدین را ببرم) نیستید. یعنی اگر بخواهم شفاف تر بگویم، سازمان برادر مسعود شما را تحویل نمیگیرد. چرا
که برادر مسعود اصلاً و ابداً تحمّل آدمهای نق نقو و ایراد گیر را ندارد؛ و
شما به راستی در رابطه با سازمان برادر مسعود فقط نق میزنید؛ همین و بس. مانند
آقای علی ناظر مدیر سایت دیدگاه ها که آنقدر نق زد تا انصار حزب الله
برادر مسعود کاری کردند که بندۀ خدا فعلاً سایتش را تعطیل کرده و به مرخصی
برود، و من به راستی نگرانم که در غیاب ایشان اپوزیسیون "سرنگون طلبی" مانند بیژن نیابتی و انواع و اقسام کورش ها و از "از خود رها گران" چه بر سرشان می آید. شما
در راستای همین نق زدن ها بوده است که با سند و مدرک و دلایل مبرهن
توانستید ثابت کنید که آماری که سازمان برادر مسعود در مورد کشتار سال شصت و هفت
ارائه میدهد غیر واقعی و با مراجعه به فرهنگ دهخدا و روزنامه های مجاهد در
اوایل انقلاب و نوشته و گفته های کانون نویسندگان بالاخره ثابت کردید که
تفاوت "چند و چندین " چیست! امّا فقط همین و بس(اشاره به مقاله ای در سایت ایشان در مورد تعداد جان باختگان کشتار سال شصت و هفت). حتماً آقای مصداقی خواهند گفت که مواضع تئوریک و تشکیلاتی سازمان "برادر مسعود" چه ربطی به ایشان دارد! چرا که ایشان سالها ست که از آن جریان بریده اند. آقای
مصداقی، شما چهار جلد کتاب در مورد جنایات رژیم در زندان های جمهوری
اسلامی ایران مکتوب نموده اید، امّا اگر سایت شما را زیر و رو کنیم، حتی
چهار خط هم در مورد آرمان ها، اهداف، جهان بینی و ایده آل های انسانی
مجاهدین آن دوران نمیتوان یافت، چرا که تمامی واقعیّت های چند سال اخیر در
مورد رهبری سازمان مجاهدین و شورای به اصطلاح ملیّ مقاومت آن در خیانت به
آن آرمانها بوده است. خیانتی
که تنها ثمرۀ آن را اتفاقاً وزارت مخوف اطّلاعات جمهوری اسلامی در آنجا که
برادر مسعود و شورایش را به عنوان بدیل جایگزین خود میخواهد به خورد مردم
بدهد، درو میکند. و
از نظر من، کسی یا جریانی نمیتواند خود را داد خواه جنایات انجام شده به
وسیلۀ رژیم جمهوری اسلامی بداند بدون اشاره به آرمان های آن جان باختگان. و اتفاقاً به صورت زیر پوستی در اکثر مقالات شما میتوان سمپاتی به این به اصطلاح "رهبری ایدئولوژیک" را در یافت.
آقای مصداقی، به سختی در اشتباهید. نه
نوشتن چهار جلد کتاب در افشای جنایات جمهوری اسلامی در زندانهای اوین،
گوهردشت و غیره، نه افشای عناصر توّاب و خودفروخته ای مانند هوشنگ اسدی و
امثالهم (که اتفاقاً به همراه علمدارانی مانند کاظم علمداری، محسن سازگارا، محسن مخملباف، علیرضا نوری زاده و .... در سنگر تحریم اقتصادی تان لانه کرده اند) و
نه همکاری در نوشتن مقاله با انسان شریفی مانند مهدی اصلانی که همگی عالی و
قابل تقدیر است به شما این مجوّز را نمیدهد که بالهای کرکسی به نام سرمایۀ
جهانی به رهبری امپریالیسم آمریکا شده تا آنکه شاید برادر مسعود جان سابق
تان را در میدان آزادی تهران به زمین بنشاند. آقای
مصداقی، خشمگین نشده و سریع به فایل های اطلاعاتی در لپ تاپ تان نروید، که
ببینید نویسندۀ این سطور که بوده و چگونه میشود آن را به سازمانهای
اطلاعاتی رژیم وصل کرد. خیالتان را راحت و زحمت تان را کم کنم. اطلاعات در مورد من را از دوستان "گفتگوهای زندان" میتوانید بیابید. برای
آشنایی با نظرات من نیز میتوانید به یک مقاله از من که در آرشیو اخبار روز
در نقد نظرات دکتر مرتضی محیط موجود است مراجعه نمایید http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=28032
آقای مصداقی بیایید یک بار دیگر فرض قبلی را به کار گیریم که گفتۀ شما درست بوده و بیانیۀ کرکس ها دست ساز وزارت اطلاعات رژیم است. در
این صورت شما باید توضیح دهید که آیا مسئلۀ تحریم ها و جنگ آنقدر برای
رژیم حیاتی و مهم شده است که آن را ملزم به جعل نام و امضاء هزار و پانصد
نفر از هواداران "جنبش فدائی" بنماید؛ که به گفتۀ شما نه اشخاص معروف و شناخته شده ای هستند و نه به طور کلی ماهیّت حقیقی یا حقوقی دارند. و
از سوی دیگر باز به گفتۀ شما به نوعی – مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد
– یعنی از یک طرف میخواهید به خواننده القاء کنید که هواداران جنبش فدایی
حتی در خارج از کشور در حد هزار و پانصد نفر هم نمی باشند و از سوی دیگر
این افراد آنقدر مهم هسّتند که وزارت فخیمۀ جمهوری اسلامی به خود زحمت آن
را بدهد که بیانیه به نام شان صادر کند.
آقای
مصداقی آن فدائیانی که شما حتی در خارج کشور تعدادشان را هزار و پانصد نفر
هم نمیدانید سال گذشته فقط با حضور فدائی خلقی به نام رفیق اشرف دهقانی در
سالگرد حماسۀ سیاهکل توانست جمعیّتی در حدود هفتصد تا هشتصد نفر را زیر یک
سقف گرد آورد و البته که همۀ آنها طرفدار مشی چریکی و چریک های فدائی خلق
نبودند. ولی
نکته ای که بسیاری از این افراد را زیر یک سقف گرد هم آورد باورمندی،
پافشاری و باور به ایده آل های انسانی فدائیان آن دوران از جانب اشرف
دهقانی بود و لاغیر.
آقای مصداقی همان گونه که در تشویق کسی مانند آقای نوری زاد در بریدن از کل سیستم جمهوری اسلامی "شاهنامه" نویسی می فرمایید (حالا هی دیگران بگویند که مزایای دولتهای رفاه اروپایی بد است) و
ایشان را ترغیب به برداشتن قدم آخر میکنید، هر چند شهامت و شجاعتی در حد
امثال نوری زاد ها را در شما نمی یابم امّا شما را فقط و فقط دعوت به نوشتن
چهار صفحه (و یا حتی چهار خط) در مورد آرمان های مجاهدین و فدائیان میکنم که امثال "مسعود رجوی" و مهدی سامع ها به آن خیانت کردند. و چه خوب سرود، شاعر همیشۀ تاریخ شاملو، در سوگ اعدام مجاهدی به نام رضایی که:
آه اسفندیار مغموم،
ترا ان به که چشم
فرو پوشیده باشی
دریغا شیر آهن کوه مرد!
که تو بودی،
و کوه وار
پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مُرده بودی.
اما نه خدا و نه شیطان ...
سرنوشت تو را
بتی رقم زد
که دیگران
میپرستیدند.
بتی که
دیگران اش
می پرستیدند.
(احمد شاملو، بخشی از سرودۀ ابراهیم در آتش – به مناسبت اعدام مهدی رضائی)
شاید همان به که مهدی رضائی ها چشم فرو بسته اند و بتی به نام غارتگری، تجاوز و استثمار و "پرستندگانی" به نام مسعود و مریم، مهدی سامع و شورای دست ساز شان را نمی بینند.
روزگار غریبی است آقای مصداقی
همّت کنید و از پرستندگان آن بُت نباشید. بتی به نام کرکس ها.
آقای مصداقی، "پرواز ققنُوس ها" بی شک بال های "کرکس" را می سوزاند!
بیست و نهم بهمن هزار و سیصد و نود
فوریه 2012 میلادی - علی ستاری
پس نوشت:
و بیش از بیست سال بعد از اثرات آن را در این لینک:
4 – در
حالی که این مقاله در حال اتمام بود، هر چه انتظار کشیدیم که در افشای
برگزار کنندگان سمینار زیرزمینی و مخفی مرکز اولاف پالمه در سوئد و اسامی
آنان از جانب آقای مصداقی نوشته ای، مقاله ای یا شاهنامه ای بیرون بیاید،
از "دیوار" صدا در آمد و از ایشان نه. خدا
را چه دیدید شاید ایشان هنوز در پی کشفِ پشت و روی کرکس های موجود در
ایران هستند و کرکس های بیخ گوش شان در کشور سوئد از نوع کرکس های ارتش
آزادی بخش" هستند و لزومی به افشاء ندارند.
Comments
Are you trying to spam? Please allow '30' seconds between posts.
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر