مجاهدین ودر راس آنها رجوی هنوز متوهم میباشند هنوز در خواب های ورویاهای خود زمان زیبای صدام را برای خود بیاد میاورند که در ید قدرت صدام حسین اشرفی داشتند و مانور میدادند و بایاری استخبارات عراق و در ماموریت آنها دست به ترور به نفع یک کشور خارجی ویک دیکتاتور میزدند. روزهایی را به یاد میاورند که رجوی میگفت "ما در عراق حق آب وگل "داریم و از طرف چپ وراست تابلوی مقابل خود آینده خود را ترسیم میکرد که "امروز مهران وفردا تهران "ویا روزی که پیش از عملیات "فروغ جاویدان "یا بقولی دروغ جاویدان گفت "وعده ما در تهران "و کف و فریاد قربانیان خود را میشنید. یا روزهایی را که با "سید الرئیس "صدام حسین چه عشق وحالی میکرد و برای جلب توجه "سید الرئیس"به هر خوش رقصی میپرداخت ودلارهای نفتی از جیب مردم عراق بود که به جیب رجوی و برنامه هایش برای ترور و سرکوب داخلی در سازمان مجاهدین علیه افراد ناراضی سرازیر میشد وهرکس صدای اعتراضش بالا میرفت با تهدید وارعاب یا به خاموشی یا به کنار زندانهای ساخته شده در زمان صدام در پایگاههای متعدد ی که صدام به انها واگذار کرده بود ویا به زندان ابوقریب سردرمیاورد.
ولی امروز ذره ذره فروپاشی دستگاه ارتجاعی و ضد انسانی خود را که با حمایت یک دیکتاتور و همچنین با تفکر عقب افتاد ه ر جویسم برپا شده بود را باید شاهد باشد ولی هنوز باور ندارد که مرگ ایدئولزیک او فرا رسیده است ، مرگ تشکیلات او در عراق فرا رسیده است و تمامی اوهامات او روبه نابودی است و تفکرات هخاگونه او که همراه با خون وآتش بود به پایان رسیده است ودیگر در عراق آ ینده ای جز ماندن و سرکوب وادامه نابودی ندارد. مرگ رجویسم یک نمودار مثبت در جنبش های مردمی ایران علیه مبارزه برای آزادی ودیکتاتوری است . البته در اینجا مرگ فیزیکی هیچکدام ازاعضای مجاهدین نظر نویسنده این متن نیست بلکه مرگ سیاسی و ایدئولژیکی این جریان که مدتها بود که برپا شده بود وتنها با دلارهای صدامی و بعد هم با حفاظت وحمایت پنتاگون سروپا از نظر فیزیکی بود یک پیروزی برای جنبش مردمی است که مبارزه مردمی وقهرمردمی را پایه و اساس مبارزه خود بخواهد قرار دهد. رجویسم روی سکه دیگر خمینیسم است که پلیدی ایدئولژیکیش بسا ارتجاعی تر و ضد انسانی تر از خمینی است ویا حد ا قل همطراز با آن است . مبارزه مردمی ایران با فروپاشی این گروه ارتجاعی یک مزاحم همیشگی اش که میخواست مبارزات مردم ایران را برای رجوی مرتجع سرقت کند سود زیادی خواهد برد ورجوی را به یک گروه بازهم منزوی تر تبدیل خواهد کرد و امکان مانور را از انها خواهد گرفت. رجویسم یک دروغ بزرگ بود که چون حبابی ترکید به محض اینکه حامیان آنها زیر پایش را خالی نمودند رجویسم و "ارتش آزادی بخشش" در عراق زاییده همخوابی نا مشروع با صدام حسین بود و "ارتش ازادی بخش " یک نطفه بسته شده در این همخوابی بین رجوی و صدام حسین بود که با سقوط صدام چون بیماری که خون به آن تغذیه نمیشود به کوما ی کامل رفت وبه بخش سی سی یو پنتاگون انتقال یافت تا بازهم تنها جنازه اش را مدتی بازیگران پشت صحنه واشغالگران عراق سروپا نگه دارند و امروز که این اشغالگران حتی خود مجبور به ترک عراق شد ه اند این جسد نیمه جان به عنوان یکی از بازماندگان یک دوره از تاریخ گذشته عراق است که باید عراق با خود حمل کند ومیخواهد که این جرثومه ننگین رجویسم را از خود دور نمایدوجدا نماید. رجویسم یک دروغ ، یک فریب برای دورانی بود که دیگر پشت سر گذاشته شده است وتعلق به گذشته دارد.به نظر من فروپاشی رجویسم در عراق یک قدم خوش یمن برای مردم ایران در تحولات آینده است که تاثیر گذاری این نیروی ارتجاعی بر جنبش مردم ایران در آینده را کمرنگ تر زا گذشته خواهد کرد. ا لبته هخارجوی برای جان دادنهای آخر در عراق بالاترین تلاش خود را خواهد کرد و برای این جریان ودر راس آن رجوی مقابله با واقعیت های پیرامون است که قادر به درک آن نیستند ویا برایشان قابل پذیرش نیست که تمامی آ ن جولان دادن ها به ذلت وخواری پناهندگی در لیبرتی به نقطه پایان رسیده است و این قدم اخر را رجوی به سوی مرگ وفروپاشی تشکیلاتی اش در عراق به سختی برخواهد داشت چون باید سه دهه توهمات خونین خود را با یک عالم سوال در ذهن قربانیانش جواب دهد برا ی خود که با این فروپاشی مرگ بار تشکیلاتی اش در عراق نمیتواند کنار بیاید و هم برای مسخ شدگانش که قادر به هضم این پروسه ها نیستتند و امروز یک پناهنده میباشند واز نظر سازمان ملل وجامعه بین المللی نیز در همین حد با انها رفتار میشود ودر عراق هم یک مهمان نا خوا نده که بزور در خانه صاحب خا نه میخواهند بمانند و از نظر حقوقی تنها یک متقاضی پناهنده سیاسی میباشند نه "آلترناتیو "میباشند ونه "ارتش آزادی بخش " این تنها توهمات رجوی و مسخ شدگانش میباشد جهان پیرامون اگر آنها را جنایتکار نبیند در حد همین "متقاضی پناهنده سیاسی " در بهترین وجه میبیند وا گر دست حفاظت آمریکا و همین اتحادیه اروپا و سازمان ملل نبود مشخص نبود که جایگاه رجوی در عراق امروزی در کدام نقطه میبود. آری پس از سه دهه بالاخر ه سیاهی به ذغال دروغین رجوی ماند و او و استراتزِی اش در عراق عینا با یک شکست استراتزیک روبرو شد واین بحثی است که رجوی ابدا وتمایلی به طرح آن ندارد بلکه با عمده کردن مسائل جانبی مانند "عدم استاندارد ها "در لیبرتی عملا از زیر بحث عمیق و سوالهای فراوان در ذهن مسخ شدگانش فرا رمیکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر