۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه

بد فهمی ا نقلابی گری یا سادیسم انقلابی گری ؟:

در اینکه انقلابی گری وقهر انقلابی میتواند بد فهمیده شود را میتوان در شعر مرضیه اسکویی دید که "زیباترین " را " پرواز گلوله آتشین بر قلب سیاه دشمن "مینامد:ضمن احترام به مبارزات ا نها برعلیه دیکتاتوری وابسته به امپریالیسم شاه جنایتکار ! در اینکه خشونت کار حاکمین است هیچ شک وشبهه ای نیست و اینکه مردم زحمتکش صلح جو میباشند و اعتراضاتشان نیز همیشه در ابتدا مسالمت آمیز است هیچ شکی نیست ولی این حاکمین وطبقه حاکم میباشد که دست به اعمال خشونت علیه انسانهای زحمتکش میزند تا حق وحقوق کارگران وزحمتکشان را سرکوب کند و این حق طبقه کارگر و زحمتکش و دیگر اقشار جامعه مزد بگیر میباشد که در مقابل این ستمگران خشونت گرا به مقاومت بپردازند و حتی گلوله آتشین شلیک کنند ولی آیا این "زیباترین " صحنه است که "گلوله بر قلب سیاه دشمن "بنشاند برای من جای سوال است چرا که طبقه کارگر از خود دفاع میکند و اگر هم مجبور میشود گلوله آتشین به سوی دشمن شلیک کند نه از روی اینکه انرا "زیباترین " بلکه از سرناچاری است
 
 
و کارگر انقلابی این را از اسر اجبار شلیک میکند ونه از روی سادیسمی که آنرا "ریباترین "ببیند که قلب دیگری را بدرد چون این "قلب سیاه " میتواند یک سرباز ساده ای باشد که با بدفهمی در طرف دشمن طبقاتی قرار گرفته باشد چون اکثر کسانی که از صف دشمن طبقاتی شلیک میکنند کسانی میباشند که درواقع لشگر بی ارزش برای دیکتاتورها میباشند که تنها از کج فهمی منافع طبقاتی خود شلیک میکنند البته این به مفهوم این نیست که نباید به آنها شلیک کرد بلکه به مفهوم این است که شلیک کردن به آنها "زیبا ترین "نیست حتی درد آ ور است که قلب انسانی را با گلوله ای درید ولی دفاع از خود وحقوق انسانی حق هر کسی میباشد و در مقابل شلیک دشمن باید شلیک کرد ولی این بخاطر "زیبا "بودن ان نیست بلکه از سر اضطرار است
شعری از فدائی بخون خفته
رفیق مرضیه احمدی اسکوئی

نگاه کن ! تابش آفتاب
بر قله های بلند برف آلوده ،
و نقش سپیدارها ،
در برکه های کوچک جنگل ،
چه زیباست !
وپرواز باد بریونجه زارها ،
و بوی نمناک علفهای کنار رودخانه ،
چه دلنشین ! نجوای آب ،
با سنگریزه های جویبار و پیچ پیچ برگهای چنار ،
در سکوت بیشه های دور ،
باران پائیز بر جاده های خیس ،
رنگ گل آخر اسفند ،
در دشتهای گرمسیری ،
هرم کوهستان مس رنگ تابستان ،
و عطر مرطوب بهار نارنج ،
در فضای مه آلود نارنجستان .
و زیباست ،
درخشش قاطعانه آخرین ستارگان صبحدم
آنگاه که در سرمای ملایم سحر ،
از دامنه ها بسوی قله می روی ،
اما آیا ،
هیچ چیز زیباتر از پرواز گلوله ها ،
از آتشین آشیان سلاح ،
و نشست آن ، در سینه سیاه دشمن ،
وجود دارد ؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر