بعضی از عوامل مجاهدین که از فاکت های واقعی خطوط سازمان مجاهدین گریزی ندارند که این سازمان با تمامی قوا در جهت خدمت وهمکاری با جناحهای مختلف هیئت حاکمه آمریکا و سیاستمداران اروپایی لابی میکند و در خطوط سناریوی جنگی وجنایت آمیز این ها حرکت میکند را با تاکید بر اینکه "این سازمان در لیست تروریستی آمریکا "قرار دارد و "آمریکا این گروه را در ابتدا بمباران کرده است"سعی میکنند که این گونه استدلال کنند پس آمریکا مخالف این سازمان است پس این سازمان مشروع است و علیه منافع آمریکا ؟
ولی واقعیت چیست ؟:واقعیت این است که سازمان مجاهدین با تمامی قوا طی سی ساله گذشته سعی کرده است که خود را به عنوان "الترنایو "به "جامعه جهانی "بخوان چند قلدر جهان امپریالیستی بقبولاند یعنی مشروعیت خود را از قدرتهای بزرگ میخواهد بگیرد ونه از مردم ایران و دراین راه نیز در بازی قدرت تمایل به شرکت دارد. ولی مختصات بازی در قدرت را ندارد وبدین گونه نیز تنها بصورت ابزاری در میاید . حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که آمریکا ضدیت با مجاهدین دارد باز این ضدیت یک جانبه یا دوجانبه محال بر فرض نیز هیچگونه مشروعیتی به مجاهدین نمیدهد همانطور که ضدیت دوجانبه رژیم و امریکا وغرب به رژیم ایران مشروعیت نمیدهد وکسی بخاطر ضدیت آمریکا با رژیم نه این رژیم را ضد امپریالیسیم میداند ونه مشروع
بهرروی مجاهدین خلق تنها میتوانند ابزار باشند و امید به کرم قدرت هایی داشته باشند که برای آنها دولا وراست میشوند روزی صدام بود ومجاهد میتوانست که با صدام تا حدودی بده وبستانی داشته باشد و صدام در مقابل خدمات آنها به آنها دست خوشهایی میداد مثل اینکه میتوانستند پایگاهی داشته باشند وتوپ و تانکی ودر مقابلش خدمات ارزنده خود را در "طبق اخلاص"گذاشته و با صدام متحد "استراتژیک "شوند وچون صدام حسین نیز قدرت محدود منطقه ای داشت و میدان بازی اش وسیع نبود وزمان نیز زمان دیگری بود رجوی میتوانست در مرزها مقداری مانور بدهد و هربار رژه ای برود و سان ببیند و تانکهای عراقی را برای نمایش عرضه کند. ولی زمان که برگشت معادلات قدرت از بالا که مجاهدین به آن تکیه کرده بود تغیر کرد دیگر ان عراق عراق گذشته نیست و آمریکا وجناح پنتاگون ونئوکان اکنون باز نشستگانی بی یال ودم میباشند وهم عمو سام کسانی را دارد که دیگر نیازی به خوش خدمتی های آنها بطور گسترده ندارد و خدماتی را که هر بار انها به امریکاییها گوشزد میکنند و اگر جرج بوش میگفت که "یک گروه اپوزیسیون ایرانی "این قضیه اتمی را لوداده است آنرا در سرتمامی سایت های خبری کرده و با آن حال میکردند . البته مجاهد بدون دست مزد هم نمانده است پنتاگون حفاظت انها را به عهده گرفته بود وگرنه بعید بود که در شرایط آنزمان عراق قادر به زنده ماندن در عراق میبودند و امید را در چشمان رجوی جرقه زدند که اکنون ممکن است که جرقه جنگ شعله ور شود و مجاهد هم بکار گرفته شود. ولی به مرور زمان این توهمات یکی پس از دیگری فروریخت ومجاهد شرکت در بازی قدرت را در ک کرد که نه نمیتوان بدون قدرت وتنها با نوکری به میدان بازی قدرت رفت وتنها نوکری میمانی واکنون نیز چاره ای جز ادامه این سیاست ندارد که همچنان به کاخ سفید زنجیر ببندد و مانند یک لشگر شکست خورده تنها مانده ونا امید دست به یک خودکشی جمعی بزند و "حسین وار "افرادش راقربانی کند تا شاید بارقه ای از امید دوباره زنده شودو هرروز در سایتهایش با نمونه سازی در سوریه و لیبی و "ارتش آزادی"مزدوران امپریالیسم اه حسرت بکشد
مجاهد درواقع بهیچ روی از اینکه نوکری برای امپریالیسم بنماید شک وتردیدی در خود نداشته است وعلی رغم توسری خوردنهای متعدد از "جامعه جهانی "بخوان قدرتهای امپریالیستی باز هم به همان خط نوکری ادامه میدهد و هنوز هم در رویای "ارتش ازادی ایران "با بمباران های قدرتهای امپریالیستی آه حسرت میکشد و بخاطر همین مریم رجوی در این مورد در همین هفته های اخیر باناله وشکایت میگویدکه:"اعمال قاطعیت در برابر ایران فقط یک راه دارد و آن مقاومت
سازمان یافته اش است. این جنبشی است که ملاها از آن می هراسند؛ همان جنبش
سازمانیافتهیی که در لیبی و سوریه و مصر به دنبالش بودند، در ایران وجود
دارد.کافی است که دولتهای غرب، راه آن را نبندند."
البته از اینکه مریم رجوی به یکبار خود را "جنبش "معرفی میکند تعجب نکنید از سر همان ضرب المثل معروف است که میگوید "گوز در بازار مسگرها و لاف درغربت " ا ین یک لاف است وبرای همین هم کسی آنرا جدی نمیگیرد و بهمین دلیل هم اگر مریم رجوی "یک جنبش "میبود وضعیتش این نبود که برای مبارزه از آمریکا اجازه بخواهد و حمایت آنها را بخواهد .با تجربه لیبی و سوریه میدانیم کسانی "جنبش "خود را از آمریکا ومتحدینش میخواهند که درواقع پایه های اجتماعی وسیاسی در درون این کشورها ندارند وبایستی که اپوزیسیون سازی شود .و این دستگاه "راهش را نبندند" یک حرف گرد است که منظور ش این است که ما را در لیست خود قرار ندهید وبیرون بیاورید البته ارتباطش با سرنگونی رژیم مشخص نیست چون مکانیسمش چگونه باید باشدحرفش همان است که مقایسه میکند که درواقع خواستار حمایت وباز سازی خود به سبک لیبی وسوریه میباشد ولی آنرا در زرورق "راه را نبندید"میپیچاند وگرنه اگر این باصطلاح "مقاومت "یک "جنبش بزرگ "بوده که مریم رجوی مدعی است که بقول محدثین سخنگوی خارجی آنها دارای "دهها میلیون "هوادار و بقول مریم رجوی "شبکه های بزرگ "مقاومت دارد مگر آمریکا وغرب در ایران مانع مبارزه آینها میتوانند بشوند که رژیم را سرنگون کنند؟من مطمئن هستم که اگر ا ین ادعاهای رجوی دررابطه با پایگاه مردمی در ایران درست میبود برخورد "دولتهای غربی "هم با آنها نیز متفاوت بود ه وآنها را بدرستی در بازی قدرت شرکت میداد، ولی رجوی چون بی بضاعت است تنها میماند شکویه وشکایت وبا کلمه وجمله گرد "کافی است که دولت های غربی راه انرا نبندند" مجبور است خواسته خود را فرموله کند . البته رجوی هم از بی بضاعی خود کاملا با خبر است ولی سیگنال کد بندی شده میفرستد که این بی بضاعتی بیش از این مایه بی ابرویی نباشد
ولی عمو سام حد اقل جناحهای حاکم ومتحدینش آلترناتیوهای دیگری دارند که سبز ، رضا شاه دوم ، و... اینقدر نوکر زیاد است که دیگر نیازی به این نیروی بدنام و امتحان پس داده و چند بار مصرف شده نیست و سه هزا ر وپانصد نفر هم دیگر مصرفی ندارند و اگر هم داشته باشند در حد همان عملیات در داخل برای موساد در حد جاسوسی وخرابکاری است وبس !
بهر حال مجاهد که این روزها هم توسری را خورده و هم پیاز را عجیب خود را دست باخته میبیند و اکنون میخواهد نی را از سر وارونه بزند وبگوید که "قربانی " استعمار و استبداد است. تنها این سوال باقی میماند که چرا باز هم این قربانی باز بدنبال کسانی است که دارند سرش را میبرند ویا میخواهند ببرند بقول خودشان ویک سیاست دیگری اتخاذ نمیکند و اگر کاخ سفید نشیان خدا میبودند اینقدر به درخانه شان کوبیدن بقول مذهبیون و طرف جواب نمیدهد باید نا امید شود ولی ظاهرا این حاجت طلبان به نزد خدایگان قدرت در کاخ سفید نا امیدی نمیشناسد و همچنان در پی صاحب خویش پارس وفاداری میکند هرچه صاحب میگوید برو به تودیگر نیازی نیست باز ا ین نوکران وفادار حلقه به در خانه یار زنند که ای بی وفا تو ما میرانی ما همچنان وفادار قلاده رها کرده ای ما باز بدنبال صاحب بدر خانه نشسته ونظری به چشم یار داریم
ولی چرا این سازمان علی رغم توسری خوردن ها از قدرت های جهانی به کار وفاداری خود وخط نوکری ادامه میدهد ؟:چون همان چیزی که میگوید نیست یعنی مقاومتی نیست که از دل مردم بیرون آ مده باشد ، چون در بازی قدرت چیزی برای عرضه ندارد جز نوکری خود ونوکر هم ارباب زمانی که نیاز به او نداشته باشد بیرونش میکند وتوسرش هم میزند ودر اخر هم این چنین بی هویت علی رغم تمامی ادعاها وشعارها در خود شکسته و نا امید از اربابان بی وفا تنها میتواند زوزه های شکویه وشکایت بکشد وناله از ارباب کند که علی رغم تمامی سرسپردگی خدمات او مورد تقدیر قرار نگرفته است که هیچ توی سرش هم میزنند.
آری مجاهد ورجوی چاره ای جز ادامه همان خط سرسپردگی ونوکری برای امپریالیستها برایش باقی نمانده است چرا که دقیقا همان "جنبش مقاومت "مردم ایران را نمایندگی نمیکند وگرنه این گونه خاضعانه به کاسه لیستی قدرت ها از ضدام گرفته تا کاخ سفید و هر نوکر دستگاه امپریالیستی نمیرفت . مجاهد مجبور به ادامه خط نوکری علی رغم توسر ی خوردنها وبی محلی هاست وتنها میتواند مانند یک توسری خورده در کنار بپلکد تا شاید تکه نانی هم برای اوپرتاب شود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر