باز این جناب نیکولا سارکوزی بر طبل اشغالگری و جنگ کوبید. اشغال کشورهای « مزاحم »! سرکوب خلقهای « یاغی »! قتل عام ملتهای « خاطی »! توسط شرکت سهامی ناتو را مورد تائید قرار داد. دست آموز شیراک، نوکر وارداتی بناپارتیسم – بعنوان پیشکار فعلی بنگاه « الیزه »! در گردهمائی اخیر سفیران فرانسه در سرزمینهای دور و نزدیک، ایران و سوریه را نشانه گرفت. مردک، برای چندمین بار ایران را تهدید به یک حمله نظامی کرد. احیای این گرایش بناپارتیستی، به دهه نود میلادی در قرن گذشته بازمیگردد. ابتکار میتران بود – که در عمل رسوائی ببار آورد و مسکوت ماند. تا اینکه شیراک مقدمات امر را فرآهم کرد و سارکوزی مامور اجرای آن در اوضاع و احوال جاری شد. معذالک، جنگ طلبی این « مجنون »! نشان میدهد که بناپارتیسم در تنگنا قرار گرفته، با نوعی بحران هویت روبروست. احتیاج به ماجراجوئی و جنگ، گشایش زوری بازار دارد. فراموش نکنیم دنیای « آزاد »! اصلا بسامان نیست. دمکراسی افلاطونی با انواع مشکلات لاینحل، اقتصادی و اجتماعی و… با یک بحران ساختاری روبروست – بطور « مسالمت آمیز »! نمی تواند خود را بازتولید کند
تعابیر ضد و نقیض « اهل فن »!پیشکش هواداران. در
مقابل، دلائل و شواهد زنده ای هست مبنی براینکه آرایش نیروهای بین المللی
درهم ریخته، هیچ تناسبی با وزن مخصوص اقتصادی کشورهای ریز و درشت سرمایه
داری در اوضاع و احوال جاری ندارد. میرساند که هرم سرمایه، در قالب کنونی، تنزیلی و امپریالیستی، با خود در تناقضی آشکار قرار گرفته – برخلاف ظاهر « استوار »! پا در هوا، بیش از پیش بسمت تباهی و سقوط گرایش دارد. بازآفرینی
تسلط انحصاری میراث خواران استعمار کهن، آمریکا و اروپا بر تولید و
بازرگانی جهان، بدلائلی کاملا قابل فهم – توسعه مناسبات سرمایه داری در یک
سلسله از کشورها در خاور دور و نزدیک و میانه، در آمریکای لاتین و آفریقا + برآمد اقتصادی نسبتا نیرومند آسیا بکلی مختل شده… دلیل جنگ طلبی ناتوچیها در مسیر تغییر خشونتبار آرایش نیروهای بین المللی بسود سرمایه های خودی.
حکم تروریستی « نظم نوین جهانی »!به دو دهه پیش بازمیگردد – بدنبال لشگرکشی « سازمان ملل »! به کشور عراق در سال ۱۹۹۱ میلادی رقم خورد. آغاز جهانسالاری، جهانسالاری صوری امپریالیسم آمریکا بود. طولی نکشید که این رویکرد ادعائی، تمرین نشده در دنیای واقعی… با طرح اشغالگرانه « خاورمیانه بزرگ »! تکمیل
شد – طرحی که اهمیت استراتژیک خاورمیانه و هم مسیر جغرافیائی تحقق
جهانسالاری امپریالیسم آمریکا را نشان میداد و از کرانه های خلیج فارس تا
بالکان و سواحل دریاری مدیترانه در شمال آفریقا را در بر میگرفت. هشداری
بود برای رقیبان ریز و دشت، قدیمی و نوخاسته در اروپا و آسیا و آمریکای
لاتین و آفریقا – همگی، مستقیم و غیر مستقیم، وابسته به نفت و گاز
خاورمیانه، محتاج گذرگاههای بازرگانی در اقیانوس هند و دریای آدریاتیک و
دریای مدیترانه. پیداست
که تحقق جهانسالاری امپریالیسم آمریکا، تسلط قبلی بر خاورمیانه و کنترل
انحصاری تنگه استراتژیک هرمز در خلیج فارس را ایجاب میکرد – هنوز هم از
دستور کار خارج نشده است. ناگفته نماند که انرژی فسیلی، سوای مصرف سوختی مرسوم، بیش از ۳۰۰ هزار شاخه صنعتی در دنیای حاضر را در بر میگیرد. پس نفت و گاز، و از این منظر خاورمیانه، که هم اکنون قریب ۸۵ درصد نفت و گاز جهان را تامین میکند… برای مدعی جهانسالاری اهمیت حیاتی داشته و دارد.
نتایج غم انگیز حکم تروریستی جورج بوش پدر – موسوم به « نظم نوین جهانی »! طرح اشغالگرانه جورج بوش صغیر – موسوم به « خاورمیانه بزرگ »! را همه می شناسند. لشگرکشی های شرکت سهامی ناتو با فرماندهی امپریالیسم آمریکا در این دو دهه اخیر را همه می بینند. تهاجمات این سازمان تروریستی بدون مرز برای از میان بردن یک سلسله از کشورهای « مزاحم »! را همه شاهد بوده و هستند. جنایات تهوع آور غرب « متمدن »! در
یوگسلاوی و عراق و افغانستان و سومالی و گینه و ساحل عاج و لیبی، تحریکات
دنباله دار امپریالیسم آمریکا و شرکاء در مناطق دور و نزدیک، تخریب و
ویرانی مناطق مسکونی خلق ها، نابودی وسائل کار و معیشت ملت ها، قتل و کشتار
مردم در خواب و بیداری بسیاق دزدان و راهزنان زمینی و دریائی قرون منقضی و… اینها که برکسی پوشیده نیست. سالهاست که میراث خواران استعمار کهن، آمریکا و اروپا، مشغول نوعی دخالت « بشردوستانه »! در امور داخلی دیگرانند. ناتوچیها، از روی استیصال، با نقض آشکار موازین شناخته شده بین المللی بنام « شورای امنیت »! در لوای « اتحادیه بین المللی »! کشور گشائی میکنند.
سارکوزی عقب مانده تر از آن است که مبتکر چیزی باشد. خیر، این نوکر وارداتی بناپارتیسم نمی تواند برخلاف نیاز فوری مالکان و اربابان و سرمایه داران خودی چیزی بگوید. در گفتار و هم در کردار، منافع استراتژیک بناپارتیسم فرتوت در اوضاع و احوال جاری جهان را نا دیده بگیرد. پس نشانه گیریها، تهدیدهای جناب سارکوزی – بقول وزیر کشور کنونی فرنگستان « فرمانده جنگ صلیبی جاری در لیبی »! چندان بدون پشتوانه نیست. برآمد این « مجنون فرنگی »! درست مثل عروج آن « مجنون آلمانی »! در ارتباطی تنگاتنگ با بحران عمومی سرمایه داری، عدم تحرک اقتصادی، کاهش بازار فروش، تنزل نرخ سود و… پس رفت محسوس بناپارتیسم فرتوت قرار داشت. از شما چه پنهان که من خود ناظر هوا کردن این بنجل وارداتی بودم…
همدستی تمام عیار بناپارتیسم فرتوت با امپریالیسم آمریکا در چارچوب شرکت سهامی ناتو بعنوان یک سازمان تروریستی بدون مرز، طرح جناب میتران از حزب سوسیال [ ایست ] فرانسه، در آستانه فروپاشی امپراتوری شوروی رقم خورد – در مسیر تعدیل « گلیسم »! باید به تناسب نیاز فوری بناپارتیسم در شرایط جدید طول و عرضی معلوم پیدا میکرد. چون با حذف محتمل امپراتوری شوروی… « گلیسم »! یعنی
لاسیدن نوبتی با امپریالیسم آمریکا و امپراتوری شوروی جهت حفظ منافع
استراتژیک بناپارتیسم، خاصه در قاره آفریقا، بکلی بی معنی می شد. بهر حال، در یک چنین شرایطی بود که « واقع بینی » میتران گل کرد. داستان تقلبی « هفتاد سال کمونیسم در شوروی »! ایضا چگونگی فروپاشی این « کمونیسم گل و گشاد »! جلاد دیکتاتوری پرولتاریا… فعلا مورد بحث من نیست. ولی بعد از فروپاشی هردمبیل امپراتوری شوروی بود که نظم « دو قطبی »! از کار افتاد. عمر رقابت اردوگاهی بسر آمد… راه برای جهانسالاری امپریالیسم آمریکا باز شد.
طولی نکشید که کشمکشی آشکار برسر بلعیدن میراث امپراتوری شوروی درگرفت. نوبت به اشغالگری و جنگ، گشایش زوری بازار رسید. تا اینکه رژیم بعثی عراق، پس از یک ماجراجوئی نظامی هشت ساله در ایران و با تحریک « محرمانه » میراث خواران استعمار کهن، سوای ضایعات سنگین انسانی و اقتصادی و اجتماعی برای طرفین، با بیش از ۶۰ میلیارد دلار بدهی، از روی استیصال، باز « حماقت » کرد و کویت را به « غنیمت » گرفت. در جریان « آزاد سازی » پر خرج دولتشهر کویت توسط ناتوچیها بود – هجومی با فرماندهی امپریالیسم آمریکا و بنام « سازمان ملل »! که ظرفیت نظامی بناپارتیسم بزیر سئوال رفت. منابع خبر فروشی « مستقل »! گزارش
دادند که ارتش استعماری فرانسه در این لشگرکشی آزمایشی شرکت سهامی ناتو،
بدلیل عقب ماندگی تجهیزات نظامی، باندازه ارتشهای رقیب، واحدهای آمریکائی و
انگلیسی، در عملیات جنگی تحرک نداشت. یعنی، در وضعیتی نبود که بتواند از « عظمت » فرانسه در شرایط اضطراری دفاع کند.
بناپارتیسم فرتوت، بعد از این رسوائی دچار « فترت » شد. ناچار به درون خزید و برای جبران مافات بپای یک صرفه جوئی جهتدار در سطح ملی رفت. تقلیل یا تعطیل بسیاری از خدمات « غیر » لازم اجتماعی را در دستور کار گذاشت. در عرصه بین المللی، نوعی سیاست « کجدار مریز »! در پیش گرفت. تعدیل « گلیسم »! مسکوت
ماند و شانس شیراک، شهردار وقت پاریس، مربی و مرشد سارکوزی، بعنوان کارچاق
کن نسبتا قدیمی بناپارتیسم فرتوت، با محبوبیتی محسوس در میان گروههای « خوشنام »! ضد کمونیستهای کار کشته، شبهه نازی های دهه شصت و هفتاد میلادی… خیلی زیاد شد. چندی بعد، بیاری گروههای ممتاز، طبقات طفیلی و انگل، بازی انتخابات را هم برد و الیزه را فتح کرد. بیخود نبود که شیراک – بعنوان رئیس جمهور دوران « فترت »! کارش را با انفجار شش بمب اتمی جدید… آغاز کرد + تغییر آرایش قدیمی ارتش، گماردن آدم کشان حرفه ای بجای سربازان داوطلب و… همزمان اصلاحات میتران و شرکاء را دنبال کرد و با شدتی هرچه بیشتر جلوی مخارج « زائد »! انواع خدمات « غیر » لازم اجتماعی – فرهنگی و بهداشتی و درمانی و امدادی و… را گرفت تا با جیب مردم ظرفیت نظامی بناپارتیسم فرتوت را بالا ببرد. ولی هنوز این اصلاحات « واجب »! تمام نشده بود که لشگرکشی امپریالیسم آمریکا و شرکاء برای اشغال کامل عراق شروع شد. شیراک، گواینکه همه امکانات داخلی و خارجی فرانسه را برای کشتار مردم عراق در اختیار رقیبان گذاشت… اما حاضر نشد که بپای یک رسوائی محتمل دیگر برود و با این آخرین برگ « گلیسم »! حضور مستقیم بناپارتیسم در اشغالگریهائی از این دست به بعد موکول شد.
راز برآمد سارکوزی. در باره پیشینه این « مجنون »! یک خروار عکس و فیلم، کلی مجله و کتاب، سند و مدرک… شواهد زنده هست. در فرنگستان، همه میدانند که سارکوزی دست آموز شیراک بود. چماقدار کودنی که زیر سایه شیراک و شرکاء پر و بال گرفت. از مرشدان « خبره و خوشنام »! آموخت و با جریانهای راست افراطی، گروههای شبهه فاشیستی محشور شد، سرپرست جوجه نازی های هم سن و سال خود گشت. بعنوان ماموری سربراه، کلی پاداش گرفت. پست و مقام بدست آورد. از شهرداری در یکی از شهرکهای حومه پاریس گرفته تا پست وزارت. او در دو نوبت وزیر اقتصاد شد و هر بار، با اشاره شیراک تعدادی از صنایع ملی فرانسه را به حراج گذاشت. آخرین پست سارکوزی در دوران « فترت »! وزارت کشور، مجری سیاست امنیتی شیراک بود… راه می رفت و ماجرا درست میکرد. بدون « سوء نظر »! در محله های فقیر نشین بلوا براه می انداخت. در میان مردم ستیز مذهبی برپا میکرد. با « حسن نیت »! امکانات وسیع دولتی را برای اشاعه نژاد پرستی در سراسر کشور بکار میگرفت. ناگفته نماند که عصیان فرانسویهای « غیر اصیل »! بسال ۲۰۰۵ میلادی حاصل همین سیاست پلیسی شیراک – سارکوزی در دوران « فترت » بود.
جناب سارکوزی، بعنوان نامزد بالائیها برای جانشینی شیراک، پشتش خیلی گرم بود. این جوجه نازی، دل شیر داشت و مغر خر. بی پروا حرف میزد و رفتار میکرد. به تناسب الزامات سرمایه خودی… دستاوردهای اجتماعی نسلها را هدف میگرفت. با وقاهت کارگران فرانسوی را « متقلب و کاهل »! جلوه میداد و با این شگرد دیر آشنا، نیروی کار را مسئول رشد نازل اقتصادی قالب میکرد. با بیشرمی تمام، به شهروندان « غیر اصیل »! ناسزا میگفت. به بهانه « مهاجران قاچاق »! کارگران « خارجی » را باعث « نا » امنی، بانی بحران اقتصادی و اجتماعی قالب میکرد. ریاکارانه به روحیه خارجی ستیزی در سطح ملی دامن میزد. علوم را به سخره میگرفت. عقل و شعور اجتماعی، حقوق فردی و جمعی را بزیر سئول می برد. زیست جمعی انسانها، تاریخ و رویدادهای تاریخی را به لجن می کشید… تا بر خر مراد سوار شود. او گاهی مثل « پاپ اعظم »! و زمانی هم مانند « علمای جامع الشرایط »! آسمان و ریسمان را بهم می بافت تا تمرکز عمودی ثروت و توسعه عرضی فقر در دوران معاصر را « طبیعی »! جلوه دهد. تا مالکیت خصوصی و… اصلا نظام فقر آفرین سرمایه داری را چیزی « لاهوتی »! جابزند. سارکوزی مدعی بود که جرائم امری « غریزی »! است. وانمود میکرد که شاه کلید همه مشکلات، رشد اقتصادی و… را در آستین دارد. تا اینکه محبوب از ما بهتران – گروههای ممتاز، بانکداران و بیمه چیها، صاحبان صنایع خرد و کلان، سلاطین بورس و تسلیحات و مستغلات و… شد. تا جائیکه رئیس وقت کمپانی مدف، سندیکای کارفرمایان فرنگ، به این « مجنون »! لقب زیدان دولت داد. چندی
بعد پیشکار بنگاه الیزه شد و با خیال راحت همدستی تمام عیار بناپارتیسم با
امپریالیسم آمریکا در چارچوب شرکت سهامی ناتو را در دستور کار گذاشت…
رضا خسروی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر