۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

چه باید کرد 2012؟

با تفکر مارکس نباید بصورت آیات قرآنی برخورد کرد وخود مارکس هم درباره مارکسیسم به عنوان یک ایدئولژی میگوید :من همینقدر میدانم که من مارکسیست نیستم . مطمئن هستم که اگر ا مروز مارکس زنده بود حرفهای دیگری میزد که فناتیکهای مارکسیست نیز او را مورد غضب خود قرار میدادند. ولی یک چیز مشخص است سیستم سرمایه داری هنوز حاکم است و کاپیتال مارکس و آنچه که او در تحلیل این سیستم بیان کرده است پا برجاست و معتبر  یعنی برای اینکه سیستم سرمایه داری را نقد کنیم نیاز به مارکس داریم وبرای برون رفت نیز به گفته ها ودرسهای او نیاز داریم . و اینکه در قدم اول باید در یک نقطه مشترک طبقاتی برسیم یعنی درمان را در درو ن سرمایه داری یا رفرم در آن نبینیم بلکه از زیر ورو کردن آن چون سرمایه داری نشان داده است که در مرکز ثقل  وکا نونش  سود قرار دارد و هدفش سود ا ست ایدئولژی اش سود است و برای رسیدن به ان هرجنایتی میکند وزیر هرماسک اخلاقی و مذهبی و حقوق بشری و دمکراسی خود را پنهان میکند .


اگر در این نقطه مشترک رسیدیم که با این سیستم اینده بشریت وحشتناک تر از فعلا خواهد بود وباید راه خروج جست باید آنوقت در نوشته های پیش بسوی سوسیالیسم مارکس کنکاش کنیم وبا تغییرات امروز ی انرا بررسی کنیم و پرنسیب کلی آن که سوسیالیسم است راه درستی است ولی حد اقل تجربه به ما میگوید که تمرکز قدرت در حزب و بعد هم مدعی دیکتاتوری پرولتاریا شدن زحمتکشان را به بیراهه کشانده است و باید  به سوی عدم تمرکز قدرت رفت واین عدم تمرکز قدرت در ثروت وقدرت سیاسی است که نه بدست احزاب ورهبری انها بلکه به دست خود طبقه ای که باید انقلاب کند یعنی طبقه ندار - باید بدانیم که امروز مزد بگیران طبقه ندار میباشند که طبقه گسترده است - خود در شوراها قدرت وثروت وکنترل برروی ان را در شوراهای غیر متمرکز اداره کند یعنی حکومت شورایی که راس وپایینش در رهبری شرکت دارند. بقولی شما دسته ای از پرنده ها را در نظر داشته باشید که پرنده های مهاچر میباشند این نوع پرنده های مهاجر بطور واقع بصورت مثلثی حرکت میکنند و یک رهبری کننده در راس قرار دارد که درواقع هیچگونه ارجحیتی ندارد و زمانی که میداند بطور طبیعی که دیگر قدرت ندارد به عقب صف میرود و نوبت دیگری میرسد این پرنسیب یعنی شورای زحمتکشان که در راس درواقع قدرت متمرکز نیست و رهبریت ارجحیتی ندارد وبرعکس تنها کار سخت پیش بری را دارد که گروه به بیراهه نرود و چنان چه نتوانست خود ویا دیگران او را تغیی رمیدهند  و کنترل از پایین است و نه کنترل از بالا بر عکس احزابی که تاکنون مدعی بوده اند چه از نوع بورژوازی آن چه از نوع کارگری آن - دمکراسی شورایی زحمتکشان که پیش شرط ان نابودی ساختار های سرمایه دارانه میباشد که باید در ابتدا صورت بگیرد و سمت وسو نه برای سود بلکه انسان وطبیعت باشد ومرکز ثقل وکانونش انسان وطبیعت باشد و ینکه کسی وحزبی مقدس نشود بلکه همه در قدرت وثروت شراکت داشته باشند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر